به گزارش راگانیوز؛ در این شماره از مجله علمی ـ پژوهشی علوم حدیث مقالاتی با عناوین «روایات طبی؛ تبار و اعتبار» به قلم عبدالهادی مسعودی؛ «الگوی نظری مداخله «انعطاف – نفوذناپذیری» در خانواده ‏درمان‏گری سیستمی معنوی برای مدیریت مرزهای خانواده بر اساس حدیث العزیزه» نوشته عباس پسندیده، مسعود جان بزرگی و مسعود آذربایجانی؛ «واکاوی و […]

به گزارش راگانیوز؛ در این شماره از مجله علمی ـ پژوهشی علوم حدیث مقالاتی با عناوین «روایات طبی؛ تبار و اعتبار» به قلم عبدالهادی مسعودی؛ «الگوی نظری مداخله «انعطاف – نفوذناپذیری» در خانواده ‏درمان‏گری سیستمی معنوی برای مدیریت مرزهای خانواده بر اساس حدیث العزیزه» نوشته عباس پسندیده، مسعود جان بزرگی و مسعود آذربایجانی؛ «واکاوی و بررسی اندیشه علامه مجلسی در تحلیل روایات تأویلی آیات قرآن با تکیه بر بحار الانوار و مرآه العقول» تالیف ابراهیم نصرالله‌پور علمداری و کاظم قاضی‌زاده منتشر شده است.

همچنین مقالات «مفاد حقیقی اسلوب حصر (قصر) در آیات و احادیث» به قلم محمد عالم‌‌زاده نوری؛ «تأثیر اندیشه‌های کلامی شیخ صدوق در گزارش روایات؛ مطالعه موردی زیارت‌نامه‌های امام کاظم (ع) و امامان عسکریین(ع)» نوشته رسول محمدجعفری؛ «تحلیل دیدگاه شیخ بهایی و اخباریان در علل تغییر شیوه اعتبارسنجی متأخران» به قلم احسان سرخه‌ای؛ «بررسی و ارزیابی آرای «احمد امین» درباره حدیث» تالیف اختر سلطانی، مهدی مهریزی طرقی و مهرداد عباسی از دیگر مقالاتی که در این شماره از فصلنامه علمی ـ پژوهشی علوم حدیث منتشر شده است.
در چکیده مقاله عناوین «روایات طبی؛ تبار و اعتبار» می‌خوانیم برای بهره‏گیری از روایات طبی نیازمند تبارشناسی، معناشناسی و اعتبارسنجی‏ آن‏ها هستیم؛ یعنی مأخذ، سند و ناقلان هر روایت روشن شود و مفهوم متن و مقصود گوینده‏ آن‏ها نیز بررسی گردد. اطمینان از فراگیری روایات طبی نسبت به همگان و رَوایی کاربرد آن در روزگار کنونی نیز نیازمند اعتبارسنجی‏ آن‏ها از طریق سنجش با دانش پزشکی، تغذیه، گیاه‏شناسی یا تجربه‏های بالینی است. این امر با موانعی همچون تقدس روایات، آشنایی ناکافی با روش‏های تجربی و راه‏های بن بست روبه‏رو است. ما با نگاهی به ضرورت این سنجش، راه حل گفت‏و‏گوی گام به گام مشارکتی را پیشنهاد داده و در زدودن برخی موانع کوشیده‏ایم. در دل این بررسی‏ها برخی روایات طبی مرتبط را نیز آورده‏ایم.
در طلیعه مقاله «الگوی نظری مداخله «انعطاف – نفوذناپذیری» در خانواده ‏درمان‏گری سیستمی معنوی برای مدیریت مرزهای خانواده بر اساس حدیث العزیزه» آمده است هدف این پژوهش بررسی الگوی نظری مدیریت ورودی سیستم خانواده بر اساس منابع اسلامی است. روش پژوهش در اعتبار سنجی روایات، دستورالعمل اعتبار منابع دارالحدیث بوده و در بررسی متن، با رویکرد توصیفی- تحلیلی، از روش عمومی فهم، و روش پیشرفته (شامل تجزیه و تحلیل محتوایی، و روش تحلیل متون متقابل) استفاده شده است. یافته پژوهش آن است که متون حدیثی با درجه اعتبار عالی، مدل «منعطف – نفوذناپذیر» را برای تعامل ناظر به شخص ثالث و تنظیم رفتار در برابر ورود عوامل بیرونی معرفی می‏کند. نتیجه پزوهش آن‏که با استفاده از این مدل نظری می‏توان به طراحی مداخله در سطوح مختلف آموزش، پیش‏گیری و درمان برای مدیریت ورودی خانواده اقدام و انسجام نظام خانواده را ارتقا داد.
در چکیده مقاله «واکاوی و بررسی اندیشه علامه مجلسی در تحلیل روایات تأویلی آیات قرآن با تکیه بر بحار الانوار و مرآه العقول» آمده است روایات تأویلی آیات قرآن، در دو کتاب ‏بحار الانوار و مرآه العقول اثر علامه مجلسی، به قدری فراوان است که نیازمند سبک‏شناسی تحلیل این روایات از منظر ایشان است. ‏‏مسأله نوشتار حاضر، کشف روشمند الگوی علامه مجلسی در تحلیل روایات تأویلی آیات قرآن ‏است. در نگاه اول، علامه مجلسی به عنوان شخصیتی اخباری بایسته است از همان شیوه اخباریان در روایات تأویلی بهره برد، ولی‏ آن‏چه در این دو اثر مشهود است، تمایز روش ایشان با شیوه شناخته شده اخباریان است.
نوسنده در ادامه می‌نویسد با توجه به عدم کفایت تحقیقات پیشین، این مسأله به روش توصیفی- تحلیلی واکاوی گردید و نتیجه آن شد که نظرگاه علامه مجلسی به روایات تأویل قرآن، نگاه یک اخباری صِرف نبوده، بلکه ایشان در دوره نزاع اصولی و اخباری، در قامت یک اخبارگرایِ اصولیِ معتدل، با اتخاذ رویکرد معنایی به مقوله تأویل، موفق به ارائه اصول و ضوابطی برای پذیرش تأویل صحیح قرآن، همچون تطابق با ظاهر آیات، مناسبت میان ظاهر و باطن، مطابقت تأویل با ضرورت عقلیه و اضطرار و ملاک بودن عموم لفظ و نیز مؤیِّداتی مثل معاضدت سیاق، معاضدت دیگر روایات و موافقت با قرائت صحیح گردیده است.
در آغاز مقاله «مفاد حقیقی اسلوب حصر (قصر) در آیات و احادیث» می‌خوانیم حصر‌عبارت است از‏‏ این‏که چیزی یا کسی را به چیزی یا کسی ‏‏آن‏چنان ویژه دارند که از او درنگذرد و در غیر او نباشد. دلالت حصر بر معنای مذکور مورد تردید است. بررسی مفاد واقعی این اسلوب مسأله‏‏ اصلی این پژوهش است که به روش کتابخانه‌ای و تحلیل محتوا پی گرفته شده است. آیا ظهور این بیانات در انحصار، معتبر و قابل استناد است؟ احتمالات چندی وجوددارد: این‏که حصر را غیرحقیقی یا اضافی بدانیم؛ استفاده از حصر را یک تعبیر بلاغی لطیف برای بیان مبالغه‌آمیز کمال یک وصف بگیریم؛ آن را ادعایی و در مقام تأکید بدانیم؛ دست از حصر حقیقی برنداریم، ولی برای توجیه انحصار کلام از مصادیق مخفی و غیرظاهر سراغ گیریم. دلالت بر کلیت و انحصار را ‏‏فقط به معنای بیان اقتضا و نه علت تام بدانیم یا بر مراتب تشکیکی معنا حمل کنیم یا کلیت و عموم آن را با دلیل منفصل تخصیص وتقیید بزنیم و … خلاصه‏‏ این‏که بر معنای حقیقی حصر به‌عنوان مرادجدی متکلم نمی‌توانیم پافشاری کنیم.
در چکیده مقاله «تأثیر اندیشه‌های کلامی شیخ صدوق در گزارش روایات؛ مطالعه موردی زیارت‌نامه‌های امام کاظم (ع) و امامان عسکریین(ع)» آمده است از برجسته‌ترین محدثان تاریخ حدیث شیعه، شیخ صدوق است که تلاش وافری در گردآوری روایات و عرضه‏ آن‏ها به جامعه علمی داشته است. شیوه صدوق در گزینش و نقل احادیث، بسان هر محدثی، معلول متغیرهای مختلفی بوده است. به نظر می‌رسد که از جمله‏ آن‏ها باورهای کلامی وی است. برای اثبات این گمانه، پژوهش حاضر با روش توصیفی _ تحلیلی، کیفیت انعکاس زیارت‌نامه‌های امام کاظم و امامان عسکریین را در آثار صدوق بررسی و تحلیل کرده است.
نگارنده در ادامه آورده است بر اساس یافته‌های پژوهش به نظر می‌رسد که صدوق به هنگام گزارش این دو زیارت‌نامه، فقره‌ای از‏ آن‏ها – که بر وقوع بداء در شأن این سه امام معصوم دلالت دارد – انداخته است؛ دلیل آن نیز ظاهراً استنباط رخداد بداء در امامت از فقرات مزبور است. این در حالی است که فقره زیارت‌نامه امام کاظم به وقوع بداء در امامت دلالت نداشته و از آن بداء در تصور مردم را – که اعتقاد آنان به جانشینی اسماعیل و ازاله این تصور و استقرار آن در امامت امام کاظم بوده است – می‌توان فهمید. طلایه‌دار این فهم نیز خود صدوق بوده که این فقه‌الحدیث را در خصوص روایات بداء درباره اسماعیل، برادر امام کاظم، مطرح کرده است؛ اما آن را به فقره مزبور تعمیم نداده است. فقره زیارت‌نامه امامان عسکریین نیز محل بحث است. درباره امام حسن عسکری بدایی مشابه بدای امام هفتم مطرح است، اما بدا در شأن امام هادی، قابل توجیه نیست. از این رو، احتمالاً صدوق در عدم نقل فقره مذکور، صحیح عمل کرده است.
در آغاز مقاله «تحلیل دیدگاه شیخ بهایی و اخباریان در علل تغییر شیوه اعتبارسنجی متأخران» می‌خوانیم علامه حلی، به پیروی از استادش سید احمد بن طاووس، احادیث را در چهار گروه «صحیح»، «حسن»، «موثق/قوی» و «ضعیف» جای داد. این تقسیم پیش از آن از سوی قدما کاربرد نداشته است. شیخ بهایی، «نابودی منابع و از دست رفتن ‏قراین» را علت تغییر در شیوه اعتبارسنجی احادیث دانسته است. در این مقاله ضمن پذیرش نابودی بخشی از منابع حدیثی، دیدگاه شیخ بهایی با تکیه بر مستنداتی که ثابت می‌کند بخش قابل توجهی از منابع تا اواخر قرن هشتم در دسترس بوده، نقد شده است. البته بر فرض پذیرش این نظریه، بخشی از سؤالات مطرح نیز بی‌پاسخ مانده است.
از سوی دیگر، اخباریان، «پیروی از عامه» را دلیل اتخاذ شیوه جدید اعتبارسنجی معرفی نموده‌اند. با مراجعه به منابع معتبر عامه پیش از این دوره و هماهنگی بین‏ آن‏ها و تقسیم ارائه شده از سوی علامه حلی، می‌توان تا حدودی دیدگاه اخباریان را قابل تأیید ارزیابی کرد. برخلاف اعتقاد اخباریان، این به ‌خودی ‌خود اشکال و انحراف تلقی نمی‌شود، بلکه تفاوت در پیش‌زمینه‌ها، و فقدان هماهنگی شیوه جدید با بستر نقل و انتقال احادیث در میان امامیه، کاربست این شیوه از اعتبارسنجی را نادرست نموده است.
همچنین در چکیده مقاله «بررسی و ارزیابی آرای «احمد امین» درباره حدیث» می‌خوانیم حدیث پس از قرآن، دومین منبع استنباط احکام اسلامی شناخته می‌شود. عموم مسلمانان آن را تنها ابزار دست‌یابی به سنت نبوی، یعنی قول، فعل و تقریر پیامبر می‌دانند. بررسی تاریخی نشان می‌دهد که حدیث همواره از این مقبولیت و حجّیت گسترده و عام بهره‌مند نبوده و گاه مخالفت‌هایی با نقل و ضبط حدیث و کاربرد آن به‌عنوان منبع استنباط احکام شرعی وجود داشته‌است. در سده نوزدهم و بیستم میلادی نیز مجدداً مخالفت‌هایی با حدیث شکل گرفته است. از رویکردهای این دوره تفکر نقد حدیث است که یکی از مشهورترین و تأثیرگذارترین آن احمد امین مصری است. این مقاله با رویکردی انتقادی، تحلیل آرای او را در باب حدیث مدنظر داشته و با تدوین و تبیین مبانی فکری و آرای انتقادی او در باب حدیث، ارزیابی می‏‏پردازد.